روز شنبه26اسفند96
روزهای آخر اسفند به سرعت به پیش می رود. هوای روزهای آخر سال تا دیروز به شدت گرم و امروز بارانی و خنکی خاصی داره. روزهای اسفند روزهای پر از شور و سروصداست و من همیشه دلم میخواد تو خیابونا قدم بزنم و شور و حال آدمها رو ببینم.در ایامی که گذشت تولد آرشیدا همکلاسی قدیمی آویسا دعوت شدیم .
در راه رفتن به شهر کتاب جهت خرید هدیه برای آرشیدا بودیم که آویسا شروع به نطق کرد.
مامانی آوا بهم گفت که آرشیدا گفته بیا با آویسای جدید که تو کلاس شون دوست بشن و اون آویسا دیگه رفته و قدیمیه. من با اینکه الان از حرفش ناراحتم ولی می خوام برم تولدش چون دلم می خواد اونا رو ببینم. باهماهنگی آقای همسر که آمدن و علی رو بردن و ما رفتیم تولد. دوستان قدیمی دور هم جمع شدن و کلی حال کردن. رایا، ضحا، آوا و ....
از برنامه های دیگه آخر اسفند شرکت در برنامه تلویزیونی مشاعره رضوی بود که قرار شد آویسا خانم در این برنام شعر بخونه. روزی در خانه آزیتاجون برای گرفتن غزل و روزی هم به صورت جمعی برای هماهنگی و تمرین نهایی.
روز ضبط روز 24 اسفند بود. که از صبح با آویسا خانم رهسپار شدیم. آویسا اولین نفری بود که شعر خوند و من در حیاط مدرسه پر بودم از استرس. درهر حال روز خوبی بود و بخیر گذشت و بچه ها کلی باهم خوش گذروندن.
چند روز مانده تا بهار. آرزو می کنم تمام ساعات زندگی تون چون بهار پر از سبزی و روشنایی![]()
شکوفه های بهار 97

روز صبحانه سلامت



روز جشن نوروز مدرسه


هدیه سبزه دخترم به سفره هفت سین دانشکده

تولد آرشیدا


روز تمرین مشاعره و روز ضبط




افتخار آفرینی دخترم در مدرسه





روز شنبه26اسفند96
