آویسا گلمآویسا گلم، تا این لحظه: 15 سال و 10 ماه و 9 روز سن داره
علی جونمعلی جونم، تا این لحظه: 12 سال و 2 ماه و 21 روز سن داره

گلکانم، آویسا و علی

روز شنبه26اسفند96

1396/12/26 11:42
نویسنده : مامان نسرین
389 بازدید
اشتراک گذاری

روزهای  آخر اسفند به سرعت به پیش می رود. هوای روزهای آخر سال تا دیروز به شدت گرم و امروز بارانی و خنکی خاصی داره. روزهای اسفند روزهای پر از شور و سروصداست و من همیشه دلم میخواد تو خیابونا قدم بزنم و شور و حال آدمها رو ببینم.در ایامی که گذشت تولد آرشیدا همکلاسی قدیمی آویسا دعوت شدیم .

 در راه رفتن به شهر کتاب جهت خرید هدیه برای آرشیدا بودیم که آویسا شروع به نطق کرد.

مامانی آوا بهم گفت که آرشیدا گفته بیا با آویسای جدید که تو کلاس شون دوست بشن و اون آویسا دیگه رفته و قدیمیه.  من با اینکه الان از حرفش ناراحتم ولی می خوام برم تولدش چون دلم می خواد اونا رو ببینم. باهماهنگی آقای همسر که آمدن و علی رو بردن و ما رفتیم تولد. دوستان قدیمی دور هم جمع شدن و کلی حال کردن. رایا، ضحا، آوا و ....

از برنامه های دیگه آخر اسفند شرکت در برنامه تلویزیونی مشاعره رضوی بود که قرار شد آویسا خانم در این برنام شعر بخونه. روزی در خانه آزیتاجون برای گرفتن غزل و روزی هم به صورت جمعی برای هماهنگی و تمرین نهایی.

روز ضبط روز 24 اسفند بود. که از صبح با آویسا خانم رهسپار شدیم. آویسا اولین نفری بود که شعر خوند و من در حیاط مدرسه پر بودم از استرس.  درهر حال روز خوبی بود و بخیر گذشت و بچه ها کلی باهم خوش گذروندن.

چند روز مانده تا بهار. آرزو می کنم تمام ساعات زندگی تون چون بهار پر از سبزی و روشناییمحبت

 

شکوفه های بهار 97

 

روز صبحانه سلامت

روز جشن نوروز مدرسه

هدیه سبزه دخترم به سفره هفت سین دانشکده

تولد آرشیدا

روز تمرین مشاعره و روز ضبط

افتخار آفرینی دخترم در مدرسه

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)